خلاصه کتاب:
همه بعد از ناپدیدشدن تیارانا ناامید و سرافکنده شدن این درحالیهکه اتحاد بینشون از بین رفته و از هم دور افتادن ولی یه جایی دور از دسترس مردم و جادوگر، تیارانا داره زندگی میکنه. اما چرا بر نمیگرده تا به دوستاش کمک کنه؟
خلاصه کتاب:
داستان دختریه ک بخاطر اطرافیانش از خودش گذشته و به تنهایی پرستاری مادر زمین گیر و مریضش رو به مدته ده سال به دوش می کشه و در این مدت ارتباطش به کل با دنیای بیرون رو قطع می کنه و از دوستان و دانشگاه و علاقه مندی هاش دست می کشه! ولی با مرگ ناگهانی مادرش وارد مرحله جدیدی میشه، و کسانی از گذشته با کلی نقاط مبهم…
خلاصه کتاب:
از آن سوی آیینه داستان زندگی زنی رو بیان می کنه که در عین داشتن یک زندگی خوب از زندگی خودش ناراضیه و به اتفاقایی که توی زندگیش رخ می ده با یه دید منفی نگاه می کنه وتمامی اتفاقات و گردن اطرافیان از جمله شوهرش می ندازه و آرزوی اینو داره که تمام اطرافیانش اونو رها کنن و بتونه تنهایی به اون زندگی که همیشه آرزو داشته برسه این فرصت به مریم داده می شه در حالی که مریم پشیمون از رفتارش و آرزوی بازگشت داره….
خلاصه کتاب:
رمان درمورد دختریه که پدرمادرشو از دست داده و خونه ای تو یکی از روستاهای شمال بهش داده میشه مستقر میشه. اونجا در حالی که نمی دونسته در اون مکان کارای غیر انسانی انجام می دادن چند روح سرکش سعی در اذیت کردنش دارن تو این راه با کسایی اشنا میشه و هیچوقت فکرشو نمی کرد که عشق دوباره تو قلبش ریشه بدونه... چه کسی میتواند بفهمد اخر این قصه چه می شود با ما همره باشید تا به پاسخ برسید …
خلاصه کتاب:
چه اتفاقی می افتد وقتی یه نفر در برابر پنج نفر قرار می گیرد و جایی برای فرار نیست؟ “اموری” اسمش را گذاشته اند بلک چرچ. یک عمارت دنج در یک محل بسته و متروکه که افراد قدرتمند و ثروتمند پسرهای بدکردارشون رو اونجا می فرستند تا از چشمان جاسوس وار دور بمانند. اگرچه ویل گریسون همیشه یک حیوان بوده است. بی انضباط، وحشی و کسی که هرگز قانونی در زندگی اش نداشته به جز اینکه کاری که دقیقا می خواهد را انجام دهد. امکان ندارد دوباره پدربزرگش ریسک کند و بگذارد خانواده را تحقیر کند.
خلاصه کتاب:
همتا دختری که در یک خانواده ی سنتی تربیت شده، از نوجوانی علاقه ی زیادی به پسر عموش داشته و حالا این علاقه شکلی دو طرفه و جدی گرفته… ولی بنا به دلایل و مشکلات خانوادگی همتا مجبوره دست رد به سینه ی پسر عموش بزنه... و این وسط اتفاق عجیبی میافته که پسر عموش براش شرط میزاره و ازش میخواد...
خلاصه کتاب:
داستان زندگی پسر جوونیه که برخلاف میلش و با وجود اینکه عشق زن دیگه ای رو تو قلبش داره طبق عقاید خانوادش مجبور به ازدواج با زنی میشه که زمانی براش فقط یک اسم و یدک می کشیده…
رمان نبض یک مرد
خیره شدم به سیگار توی دستم به آرامی بین لب هایم گذاشتم و آتیشش زدم فندک را به مرد فروشنده برگرداندم و از مغازه بیرون زدم. راه افتادم سمت هتل… باران گفت پدر بودن بهت میاد… راست می گفت پدر بودن شیرین بود… ساوان به اندازه فرزند خودم با ارزش بود… ساوان بچهی مهدی نبود… ساوان مال من بود… من بودم که از پرستار تحویلش گرفتم. من بودم که نگاهم را دوختم به صورتش و او چشم گشود! راه افتادم پاهایم را دنبال خود می کشیدم…! باید قبول می کردم باران
رفته است و من هستم… من هستم و ساوان…. من هستم و شکوفه! شکوفه ای که تمام زن بودنش در برده بودن
خلاصه کتاب:
داستان راجع به خانوادهایه که دختر بزرگتر، وظیفهی مراقبت از دو خواهر و زنبرادرش رو داره. توی هر درگیری، دخترک آسیبی میبینه ولی همچنان پابرجاست. صبوری میکنه و سعی داره تمام اتفاقات زندگیش رو بعد ازدستدادن سومین رکن اساسی خانوادهش، بیدردسر و باآرامش پشتسر بذاره اما دردسرهاش یکی-دوتا نیست و آزار روحی فراوانی میبینه. برای خوببودن حالش تلاشی نمیکنه و تمام فکرش حول و حوش خواهرهاش میگذره. زندگی رو به خودش زهر میکنه تا خواهراش زندگی خوبی داشته باشند…
خلاصه کتاب:
دختری به نام روژان که میره خونه ی مامان بزرگش تا بهش زبان فرانسوی یاد بده. همونجا شبا از پشت دیوار همسایه یک بغلی آهنگای یه پسر ناشناس رو گوش میداده و دل به صدای پسره میبازه در صورتی که اصلا اونو ندیده… توی ذهنش به پسره لقب پسر موزیکال میده… پسر موزیکال به عنوان روانشناس سر راه روژان سبز میشه و روژان هم بدون اینکه بدونه این همون پسره هست ماجرای عاشقی خودش رو تعریف میکنه و…
رمان موسیقی شب
آخر هفته بود… سوار ماشین بودیم بریم خاستگاری… نگاهی به تیپ داداشم انداختم یه کت و شلوار مشکی پوشیده بود قدشم که ماشالله بلند… عالی بود. خودمم یه مانتو بنفش با شلوار جین مشکی و شال مشکی که با کیف و کفش بنفش ست کرده بودم… رفتیم خونشون… پریسا و مامانش کنار در آپارتمان وایساده بودن! رامین دسته گل رو به پریسا داد… بابای پریسا با بابام دست داد… منو پریسا هم همدیگه رو بغل کردیم!!… رفتیم داخل… به محض ورودمون دیدم دوتا پسر هم اونجان با دیدنمون از جاشون بلند شدن و سلام
کردن… تا حالا ندیده بودمشون…
خلاصه کتاب:
بِرشین ،خواننده معروف و پر از خطا روزی خودش رو میبینه که دیگه چیزی براش باقی نمونده...وقتی از همه چیز نا امید و شکستست سو سوی نوری رو در پس اون همه تاریکی میبینه! اما...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " ملایر بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.