خلاصه کتاب:
زیر خط فقر روایت گر دختری است زجر کشیده کسی که از فقر، تن به کارای بد داده ولی سرنوش چیز دیگه ای رو براش رقم میزنه آشنایی با مرد مرموزی که رحمش رو می خواد… برای داشتن یه بچه که سرآغاز زندگی مشترک این دو نفر میشه زندگی مشترک یه بدکاره و یه پلیس!
خلاصه کتاب:
سامر پسریه که یه مشکل بزرگ داره..!!! مشکلی که زندگیش رو مختل کرده!! اون مبتلا به خوابگردی هست..!!! نساء دختری با روحیه ی شاد، که عاشق پسر داییش سامر شده..!! ایا سامر میتونه خوابگردیش رو درمان کنه؟ ایا نساء به عشق قدیمیش میرسه؟
خلاصه کتاب:
ویدا فرخ دانشجوی ۲۵ ساله ی پرستاریه و زندگی آرومی داره... داره برای مرحله ی مهم زندگیش یعنی ازدواج آماده میشه که ناگهان با گناهی که خواهر دوقلوش دیبا مرتکب میشه زندگی آرومش به هم میریزه و ویدا مجبور میشه همه زندگیشو کنار بگذاره و تاوان گناه خواهرشو بده...
خلاصه کتاب:
ستاره در پی مرگ ناگهانی خواهر دوقلویش مهتاب و به وصیت او، قبول می کند که نقش او را در خانه اش و در کنار شوهر خواهر خشک و مرموزش بازی کند حالا با حضور او آرامش به خانواده برگشته ولی شعله های انتقام در کنار عشقی نوخاسته ستاره را وادار می کند…
خلاصه کتاب:
گریختم که تنها باشم. مجالی داشته باشم که خودم را پیدا کنم. خودم بسازم…خودم باشم. از این تکلیف هایی که تعیین می شد و دست و پایم را غل و زنجیر می کرد، آزاد شدم . خشت به خشت رویاهایم را بالا بردم و حالا ! حالا همان است که باید می شد اما زمین جوری چرخید و سرنوشت طوری رقم خورد که فقط یک چیز می خواهم… “دل سوزاندن ،! آتش زدن تمام کسانی که دوباره و دوباره غل و زنجیرهای مزخرفشان را از صندوقچه ای پوسیده بیرون کشیده اند.
خلاصه کتاب:
به قسمت اعتقاد دارید؟ من نداشتم... هیچوقت نداشتم ...ولی شاید قسمت بود که با بزرگترین ترس زندگیم رو به رو بشم...ترس دوباره دیدن کسی که فراموشش کرده بودم ...آره من سخت ترین کار دنیا رو انجام داده بودم... کسی رو فراموش کرده بودم که اسمش قسم راستم بود... کسی که خودش اومده بود تو زندگیم ،خودش زندگیم رو تغییر داده بود و خودش از زندگیم رفته بود... من اصلا اهل این صحبتا نبودم... سرم گرم زندگیم بود... با تنهایی خودم عشق می کردم... ولی خب می دونید هیچ اتفاقی، اتفاقی نمی افته!
خلاصه کتاب:
من سیاوشم. سیاوشی که ازش تیمور ساختند… تیموری که وحشی نامیدند… تیموری که عزیزانم خنجر زدن بهم… تیموری که اطرافیانم مرا از خود طرد کردند… مرا تبدیل به یک لاشی بی همه چیز کردند… کاری کردند که شراب بشود درد درمانم… امّا من از یکی بیشتر از هرکسی کینه به دل دارم… او هم میمنت است… دختری که روزی عشقم بود… دختری که داغ نبودنش را بر دلم گذاشت… دختری که مثل همه مرا از خود راند… امّا ورق برگشت...
خلاصه کتاب:
عالیه اعتباری دختری معمولی از یک خانواده معمولی بود… تا اینکه مدرسهش عوض میشه و زنجیرهی زندگیش با پاره شدن زنجیر یک دوچرخه، از نظم خارج میشه… دوچرخهای که برای علیرضا امجد بود! عشقِ عالیه چهارده ساله و علیرضای بیست ساله رو، بزرگسالی به نفرت تبدیل میکنه وقتی که پای علیرضا رو سمت خطا و خیانت میکشونه و دل عالیه رو میرنجونه… حالا عالیه بیست و پنج سالشه، تمام گذشته و حتی درسش رو نیمهکاره رها کرده و عالیه جدید و جسوری شده، با دیواری که دور دلش کشیده!
خلاصه کتاب:
سها دختر تخسیه که پدرش تصمیم میگیره اون رو تو سن کم به عقد پسر خان،سینان در بیاره اما سینان که نصف عمرشو تو آمریکا درس خونده بعد از گذشت شب ازدواجشون سها رو ول میکنه و به تهران میره سهامیخواد فراموشش کنه اما دوماه بعدمتوجه میشه بارداره و وقتی میخواد سقط کنه میفهمه بچهها سه قلوان درصورت سقط ممکنه جونش رو از دست بده! دو سال بعد اون مادری ۱۸ساله ست که با سه قلوهاش به تهران میره و دانشگاه ثبت نام میکنه امادرست روز اول متوجه میشه استاد جدی و سختگیری که همه ازش حرف میزنن کسی نیست ب جز سینان دانش پژوه،شوهر و پدر سه قلوهای سها!
خلاصه کتاب:
آیناز دختری شیطون و مغرور رمانی هست درباره ی دختری به اسم آیناز محمدی دختری که در مقابل پسرا مغروره و صدالبته زبون دراز سه تا دوست داره با اسم های نیلوفر، نسیم و الهه که مثل خواهراشن تک فرزند خانواده محمدی و عزیز دردونه است باباش کارخونه داره و مامانش دندون پزشک وضعشون فوق العاده خوبه مسیر زندگیش از برخورد با پسری به اسم سهند راد تغییر میکنه سهند مثل آیناز مغروره و همش تو جنگ و دعوان تا اینکه اتفاق های میوفته ک عاشق هم میشن و …
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " ملایر بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.