وصف خاطرات سینما بهمن و سینما فرهمند ملایر

11219694_661794720587069_8137215979249415655_n

دهه چهل اولین سینمای ملایر کنار لوازم تحریر فروشی غلامشاهی بود که الان مانتو فروشی شده یک مدتم دست اسی پیسه بود ، سینما رفتنای قدیم برای خودش یه عالمی داشت و مث الان نبود که همه پای فیلم چرت بزنن…

دود سیگار همیشه فضای سینما رو احاطه میکرد و فیلم اگه صحنه ای داشت پدر خانواده جلوی چشم بچه هارو میگرفت اما اینقدر خانواده ها در قدیم پر جمعیت بودن که پدر دست کم میاورد و بچه ها یواشکی نگاه میکردن… تو سکانس هایی که آرتیست اول فیلم چند نفرو با هم میزد یک مرتبه مردم از جاشون بلند میشند و شروع میکردن کف و سوت زدن ، گاهی اوقات حتی اشیایی رو سمت پرده سینما پرتاب میکردند مثلا شیشه نوشابه پرت میدادن که بخوره به نقش منفی داستان اما بیشتر به پرده سینما آسیب میزد تا نقش منفی… امان ازون روزی که سینما فیلم قیصر و فیلم اژده ها وارد میشود از بروسلی رو پخش کرد… چشمتون روز بد نبینه… کوچه بغلی سینما یعنی کوچه راستان شده بود رینگ بوکس و تشک کشتی ، جوونا رو جو گرفته بود تپیده بیدن گیج هم ، دِ بزن که تا آژدان سر میرسید و سوت میزد همگی فرار میکردن…

یادش بخیر سینما بهمن دهه شصت و هفتاد و قبل از بازسازی… یه بنده خدای نابینایی بود که داخل سینما ساندویچ میفروخت دورشم کاغذ میپیچیدکه ساندویچ ها شدیدا از بی محتوایی رنج میبرد و داخلش فقط یه سوسیس لاغر و دراز بود و چندتا خیارشو نازک و چند تکه گوجه اما خدایی همونشم مزه میداد… یه اقای میان سالی هم بود فکر کنم اقای سلیمانی که فوت کرد که با چراغ قوه نور مینداخت داخل چشما تا شماره صندلی هارو چک کنه اما بیشتر حواسش به این بود که زوج های جوون داخل تاریکی تحت احساسات فیلم قرار نگیرن و… یه دستگاهای بازی هم داخل سالن انتظار سینما بود که روی حالت اتوماتیک بود و مردم پول مینداختن توش و با هیجان شروع به فشار دادن دکمه هاش میکردن اما نمیدونستن دستگاه خودش داره بازی میکنه و تحت امر اونا نیست…. سینمای ملایر یه بالکنی هم داشت که اولین فیلم یعنی کلاه قرمزی و پسرخاله رو ار روی اون بالکن نگاه کردیم

این دهه هشتاد هم که مد شده بود ازین لیزر طلایی ها با نور قرمز میاوردن سینما و وسط فیلم مینداختن روی اندام بازیگرای روی پرده که بعدا شدیدا باهاش برخورد شد.
خلاصه کلام از وقتی ویدئو ، دی وی دی ها و کپی رایت اومد ، بازار سینما ها هم تقریبا سکه شد و الان کمتر کسی سینما میره…. خلاصه که خوش دورانی بود… یادش بخیر….

از هـ – ملک مطیعی
www.Malayer-Book.Ir
+ یادها و خاطره ها با ملایربوک

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *