صبح پاییزی سیفیه

10469296_711148282332755_4481826804976113734_o

 

اَمان ز غفلت ؛ اَمان ز تهمت
از دست ما ؛ تو غیبتِ حجت
.
گـنـاه شد عــادت ؛ غـیـبـت عــبــادت
جالب اینه گذاشتیم ؛ سر خدا هم مـنـت
.
هـــرجـــا ریــا شـد ؛ به اسـم خـــدا شد
هــمــه دکـان ها بـــاز ؛ حــتــی تـو هـیـئـت
*
*
*

از امــر بـه مـعــروف ترسیدیـم
بـه زمـیــن خـورده خـنـدیـدیــم
.
حـاجـی و دور شـیــطـان گردیدیـم
همسایه یـتـیــم و ما سیر خـوابـیـدیـم
*
*
*
چـه راحت گــنــاه کردیم
به نـامـحـرم نــگــاه کردیــم
یک عمر فقط نامه سیاه کردیـم
*
*
*
فـروخـتـیــم ایـمــان ؛ خـریــده ایـم نان
خاک می خوره روی طاقچه هامون قـرآن
.
سـحـر نه حـالــی ؛ نه خـمـس مـالــی
اِسممون هم گذاشتیم عبد شاه مـردان
.
شـیـعـه ی حــرفـــی ؛ آدم ِ بـرفــی
هنوز نمک نخورده ؛ می شکنیم نمکدان
.
یـه پـا تـو مـحـراب ؛ یـه پـا تو لـپ تـاب
روبروی عکس شهید ؛ برعکسه شهیدان
*
*
*
خـدارو دوست داریـم برای حـاجـت
مـیــپـرسـتـیـمـش بــــرای جــنــت
تنهاست که به تـنـهایــی کرده عــادت
*
*
*
تو راه پـاکـی ؛ زدیم به خـاکـی
چه عاشقی ؛ چه مجنونی ؛ چه سینه ی چـاکـی
.
جـای حـرم ، کــیــش ؛ جـای پـرچـم ، دیـش
چــه سـاده بـر مـقـدسـات ؛ مـیـشـه هـتـاکـی
.
ایـن وضـع نـامـوس ؛ کـو کـف افـسـوس
نـکـشـیــدیـم خــجــالــت ؛ از چـادر خـاکـی

عکس از هـ – ملک مطیعی
شعر از مجتبی رمضانی

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *