” رســول تــرک ” که بود ؟

5456

” رســـول تـــرک ” در یکی از خانواده های مذهبی چشم به جهان گشود
ولی بازی های روزگار از رسول، جوانی خلافکار و لاابالی و عربده کش بار آورد.

او یکی از گنده لات های تهران شد
از انجام هیچ گناهی مضایقه نمیکرد
کسی نبود که از شرارت این مرد در امان باشد
حتی مامورین کلانتری هم ازش حساب میردن و به او باج میدادند
اما با این همه خلاف سنگین ؛ ته دلش یک اعتقادی به حضرت سید الشهدا داشت
همیشه یک شب قبل محرم دهان خودرو آب میکشید و در مجالس عزا شرکت میکرد

یکی از شبهای دهه اول محرم ، رسول با پچ پچ مسئولین هیئت مواجه شد و در نهایت یکی از ناظم های هیئت ، روبروی رسول قد علم کرد و در مقابل لبخند رسول با لحن تندی و گفت : حضور تو در هیئت موجب فراری شدن مردم و رفتن آبروی هیئت میشود
لطف کن دیگر هیچوقت پاهایت را اینجا نگذار !

سکوت عجیبی کل هیئت رو فرا گرفت…
رسول که یک تنه کل هیئت رو حریف بود سرش رو انداخت پایین و آرام رفت بیرون
دم درب حسینیه پرچم مشکی رو در دست گرفت با صدای بلند نعره زد :
حسیــن میبینی ؟ تو هیئتت رام ندادن ؛ این رسم مهمون نوازی نیست مررد

صبح سحر درب منزل رسول کوفته شد
بلی حاج اکبر ناظم هیئت بود که دیشب رسول رو اخراج کرده بود
حاج اکبر با معذرت خواهی و طلب عفو و گریه ، از رسول خواست تا در شبهای آینده در جلسات آنها شرکت کند اما چرا؟ مگر چه شده؟
حاج اکبر در شب گذشته در عالم خواب دیده بود که در شبی تاریک در صحرای کربلاست. او تصمیم می گیرد که به طرف خیمه های امام حسین (ع) برود ولی متوجه می شود که سگی که کله اش صورت رسول ترک است در حال پاسبانی از آنجاست و به هیچ کس اجازه نزدیک شدن به آن خیمه ها را نمی دهد.
آری ؛ مسئول پاسبانی از خیمه ها ی امام حسین (ع) را رسول ترک برعهده داشت!

رسول ترک بعد از شنیدن رویای مسئول هیئت دو دسته بر سر خویش زد و گفت
«… راست میگویی یعنی واقعاً من سگ نگهبان خیمه های اما حسین (ع) بودم؟… » و سپس بعد از درآوردن صدای سگها با شور و و جدی آمیخته به گریه و اشک فریاد میکشیده است: «از این لحظه به بعد من سگ حسینم…
خودشان مرا به سگی قبول کرده اند…»

او از آن روز به بعد یکی از شیداترین و دلسوخته ترین دلداده ها و ارادتمندان به امام حسین (ع) می شود و به حاج رسول دیوانه شهرت مییابد و داستانهای شگفت انگیزی از او نقل می شود که ارادت او را به این خاندان عزیز اثبات می کند.

رسول ترک بعد از توبه و بازگشت به صراط مستقیم یکی از گریه کنندگان و دلسوخت هایی میشود که بسیاری از پیرمردهای هیئتهای قدیمی تهران چه از فارسها و چه از ترکها با قاطعیت میگویند که بعد از او هنوز نظیرش نیامده است.

سرانجام در شب جمعه دی ماه 1339 شمسی همه دوستان و رفقای رسول ترک هنوز امیدوار بودند که که حاج رسول زنده بماند ؛ حاج احمد ناظم نیز آن شب بر بالین حاج رسول بود و آمده بود ؛ آن شب هر از چند گاهی رسول ترک روی به حاج احمد آقای ناظم میکرده و با همان لهجه غلیظ ترکی و اشک و آه میگفته است:
«قبرستان منتظر من است و من منتظر آقامم»

در آن آخرین لحظات حاج احمد آقای ناظم شاهد و ناظر بوده است که یکدفعه یک وجد و خوشحالی برای پیکر نیمه جان رسول ترک حاصل میشود و او با یک شور و حالی زائدالوصف صدایش را بلند میکند و به زبان ترکی میگوید:
«آقام گلدی آقام گلدی (آقایم آمد آقایم آمد) آقام گلدی آقام گلدی…»
و سپس بلافاصله و با آغوشی باز جان را به جان آفرین تسلیم میکند…

او در سن 55 سالگی دار دنیا را وداع میکند و در قبرستان شیخان قم ، میشود ؛ قبر او نزدیک به قبر سید جوا ذاکر است ؛ به گزارش شاهدان عینی آن چنان مردم از جسد رسول ترک تشییع کردند که گویی یکی از بزرگترین علمای شیعه درگذشته است…

آری این است علم کیمیای دم و دستگاه سید الشهدا ( ع )

عکس و متن از هـ – ملک مطیعی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *