شام غریبان / متن : هـ – ملک مطیعی

11_8810060344_L600

چند شب پیش درگذشت دردانه ی سه ساله ی حضرت اباعبدلله…
پانصد و اندی فرند دارم ؛ دریغ از یک پیام تسلیت
دریغ از یک قطره اشک
حتی دریغ از یک خم شدن اَبرو
اما مرتضی پاشایی عزیز که فوت کرد چه ها که نکردند…
همون هایی که منکر طبل زدن هیئت بودند؛ برای مرتضی طبل میکوبیدند
همون هایی که از صدای باند و مداح هیئت عاصی بودند
شبانه روز صدای مرتضی پاشایی رو با سیستم ماشین بلند میکردند…
همون هایی که منکر شمع روشن کردن شام غریبان بودند
برای مرتضی های عزیز شمع روشن کردند…
همونایی که منکر گریه و عزاداری و مرده پرستی بودند
برای مرتضی به سر و سینه میکوبیدند…

رقــیــه ، دخت سه ساله ای که پس از رنج و مشقت کربلا و اسارت ، در نهایت با دیدن سر بریده پدر ، انقدر گریست تا جان به جان آفرین تسلیم کرد…

دختر سه ساله : پاهای زخمی ؛ گوش پاره ؛ تشنگی ؛ تازیانه
دختر سه ساله و خرابه ! دختر سه ساله و سر بریده پدر ؟!

وای از این احساسات مصلحتی امثال من و شما
کسی منکر مظلومیت مرتضی پاشایی عزیز نبوده و نیست
اما کاش یک سومش هم خرج دخت معصوم و مظلوم عالم میکردیم

اینهارو که میبینم به مظلومیت اباعبدلله پی میبرم و نفس عمیق میکشم
ببخش حسین جان… کم گذاشته ایم… ببخش…

متن : هـ – ملک مطیعی
عکس : شام غریبان 92

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *