نامه ای به مدیر صفحه ” آزادی های یواشکی زنان در ایران ”

1656418_1498971383685627_2329021276468079262_n

چه زیباست که بی‌اجازه از سوی بانوان عفیف ایرانی ملعبه‌ای نباشی جغجغه‌گونه بر دست تریبون‌های مخفی و زیرزمینی بی‌دینی و ریشه‌ دور از وطن و آئینمان.

آزادی یواشکی تو؛ اشک‌های یواشکی مادری را که می‌ترسد فرزند خردسالش بفهمد پدرش شهید شده نادیده می‌گیرد، آزادی یواشکی تو؛ خون‌های یواشکی‌ای را که از شهیدی آرام‌آرام پشت خاکریز و در حسرت دیدن فرزند 2ساله‌اش می‌ریخت نادیده می‌گیرد. آزادی یواشکی تو؛ دردهای جانبازی را که 30 سال است با دستگاه نفس می‌کشد نادیده می‌گیرد. آزادی یواشکی تو؛ غمهای مادری را که هنوز در روستا مجنون‌وار عکس فرزند شهیدش را در دست دارد و چشمان یعقوب‌وارش به جاده، تا اینکه شاید فرزندش از راه بیاید نادیده می‌گیرد.

به کجا چنین شتابان ؟ بی‌هویتی، بی‌ایمانی و بی‌عفتی تمام آرزویی است که برای خاتون ایران‌زمین نذر کردی؟! مسیح کجا و چگونه در این مرز و بوم نفس کشیده‌ای و قد کشیده‌ای، چگونه این ارزش‌های بزرگ انسانی برای تو ضدارزش شد؟!

تأسفم برای توست؛ چرا که نمی‌دانی برای زنان و مردم و همکارانت موجودی غیرقابل اعتماد و احترامی! چرا که ابتدا خیانت کردی بر دین خود، بر کشور و خواهران خودت، تصویری از زنان و ناموس شیعه را تو به دیده نامحرمان دادی، کاش می‌شد برادرانه سیلی به صورتت می‌زدم تا از خوابی که به‌ناچار در آن رفته‌ای بیرون آیی.

این نامش شیرزنی نیست، این نامش مبارزه نیست، این نامش جهاد نیست. فقط یک دسیسه و فریاد است که مطمئنم از سینه تو نیست. از دهان بدبو، بدطینت و بددل دشمنان دین و اخلاق و خانواده و مذهب است.

به نوشته‌ام که در تنهایی و پرش از بغض نوشته شده فکر کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *